غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

151

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خويش كرد ، پس از او پدرم عهده‌دار امر خلافت شد كه هيچ شايستگى آن را نداشت و من نمىخواهم با خداى عز و جل ديدار كنم در حالى كه بار مظلمهء شما بر دوشم باشد ، شما خود دانيد و خلافتتان ، آن را به هر كه خواهيد بدهيد . سپس از منبر فرود آمد و در خانه به روى خود بست و به عبادت پرداخت تا به بيمارى طاعون بمرد . مدت حكومت او بيست روز بود . چون معاوية بن يزيد مرد بنى اميه به عمر مقصوص در آويختند و گفتند كه تو او را فاسد كردى و اين چيزها را به او آموختى . سپس او را زنده به گور كردند . اما چون يزيد مرد ، ابن زبير مردم را به بيعت با خود فراخواند و مدعى خلافت شد و بر حجاز و عراق و خراسان ، و يمن و مصر و شام - جز اردن - استيلا يافت . مروان پسر حكم در سال 64 با او در اردن بيعت شد . او نخستين كسى است كه خلافت را به زور شمشير گرفت . ضحاك بن قيس « 446 » لشكر به جنگ او برد . در مَرجِ راهِط ناحيه‌اى در غوطهء دمشق نبرد در گرفت و ضحاك كشته شد . سليمان بن صُرد خُزاعى با چهار هزار تن از شيعه براى انتقام خون حسين از كوفه بيرون آمد . مروان بن حكم عبيد الله بن زياد را به جنگ او فرستاد . دو گروه در رأس العين برهم زدند . سليمان كشته شد و يارانش پراكنده گشتند . مروان در دمشق بمرد . مدت امارتش هفت ماه و چند روز بود . پس از او مردم شام با عبد الملك پسر مروان بيعت كردند . ابن جلجل اندلسى گويد : ماسَرْجَوَيْه ، طبيب بصرىِ سريانى زبان يهودى مذهب ، در اين زمان بود . او در ايام مروان تفسير كُنّاش « 447 » اهرون القس « 448 » را به عربى بر عهده گرفت . ايوب بن الحكم حكايت كرده است كه نزد ما سرجويه نشسته بودم كه مردى خوزى نزد او آمد و گفت : به دردى مبتلا شده‌ام كه تا كنون هيچ كس چنان دردى نگرفته است . ماسَرْجَوَيْه پرسيد : چه دردى است ؟ گفت : چون صبح مىشود ديدگانم تيره مىگردد و چنان مىشوم كه گويى سگ معده‌ام را مىليسد و همواره در